-
رمان آغوش اجباری
رمان آغوش اجباری

دانلود رمان عاشقانه آغوش اجباری اثر نگار قادری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

بهش نگاه کردم ، به عشقم‬ ، به دنیام‬ ، به نفسم ‬، به کسی که دوسش دارم‬ ، به کسی که زندگی بدون اون واسم رنگی نداره‬ ، چقدر زجر کشیدم‬ ، خدایا خشبختیمون رو نگیر‬ ، خدا شاهد بود چه شبایی که با گریه سر به بالین نزاشتیم‬ ، به هجده سال پیش فکر کردم‬ ، به دختری سیزده ساله‬ ، به دختری که به سمت جنس مخالف کشیده شده بود‬ ، اون دختر من بودم ، به یه نفر حسم متفاوت تر از بقیه بود ...

خلاصه رمان آغوش اجباری

به یه نفر که خنده هامو تکمیل می کرد ... به یه پسر که حتی وقتی صداشم می شنوم , تموم وجودم می لرزید .

محمد پسر عموی بزرگم ، عمو شهاب ... محمد پسر آروم و سر به زیری بود وقتی حرف می زد باید خیلی زور می زدی تا صداشو بشنوی
پادشاه ذهن من محمد شده بود!

وقتی کسی از عشق یا دوست داشتن حرف می زد , ذهنم پا برهنه می رفت به سمت محمد ... ناخوداگاه تصویر محمد جلو چشام نقش می بست.

دوست داشتم باهاش حرف بزنم ولی در برابرش ناتوان بودم ... وقتی می دیدمش پس میفتادم ... وقتی اسممو صدا می کرد , قلبم از تپیدن می ایستاد و دوباره شروع می کرد به زدن ...

طوری می زد که می خواست از جاش کنده بشه ... زبونم قفل می شد و دیگه نمی تونستم حرف بزنم!

پیش دوستام راحت از محمد می گفتم ... بدون ترس , بدون دلهره ...

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان آغوش اجباری





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : يکشنبه 14 مهر 1398 | 0:53 | نویسنده : رمان |
رمان عروس خون بس
رمان عروس خون بس

دانلود رمان عروس خون بس اثر مریم نازنین با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

داستان این رمان راجب دختری به نام روژان می باشد که در یک روستایی زندگی می کند که اهالی آن به شدت به رسم و رسومات قدیم و اجدادی خود پایبند هستند ، روژان از روی یک رسم قدیمی که هنوز هم در بعضی از روستاها استوار است، دادباخته به قربانی شدن می شود و این محکومیت فقط به یک دلیل است ، دختر بودن!

خلاصه رمان عروس خون بس

خواستگارا رفته بودن جواب هر دو طرف مثبت بود ... شام آماده بود سفره شام انداختن ... همه نشسته بودن و مشغول خوردن!

با صدای حسن همه بهش نگاه کردن ... مامان روژان کجا اشپزی میکنه غذا میخوره ؟ هیچکس جوابی نداشت تازه یادشون افتاده بود که از صبح چیزی براش نبردن.

دلینا رو به دنیا کرد ... دنیا براش ناهار بردی ؟نه یادم رفت ... این دختر صبحانه هم نخورده ... من دیدم رنگش پریده تو انبار ولی هیچی نگفت .

صدای اورنگ بلند شد ... به درک که نخورده شامتون بخورین اون دختره پوستش کلفت تر از این حرفاست.

دلینا از خودش بدش اومد اون زندگی این دختر خراب کرده حالا راحت کنار خانوادش غذا میخورد ... حسین نگاهی به مهیار کرد که چیزی نمیگفت با غذاش بازی میکرد!

هیچکس حرف نمیزد و صنم به این فکر میکرد چه دختر مقاومیه که دست به یه تیکه گوشتم نزد، دختر هفت ماه بود که اونجا بود ولی هیچوقت اعتراض نکرد

شام خورده شد سفره رو جمع کردن چایی آوردن ... دلینا بشقابی برنج با خورش برداشت رفت سمت در ...

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان عروس خون بس





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : يکشنبه 14 مهر 1398 | 0:51 | نویسنده : رمان |
رمان سیگار شکلاتی
رمان سیگار شکلاتی

دانلود رمان سیگار شکلاتی اثر هما پور اصفهانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم

سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ، یه مرد خسته و تنها ، بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات خودش از هر سقوطی ، نه تنها خودش ، که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون کشیده و چشیده ، با سلول به سلول تنش ، با ذره ذره و قطره قطره خونش می خواد ریسمانی باشه برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلالت فرو میره ، حتی اگه باعث بشه خودش سقوط کنه

خلاصه رمان سیگار شکلاتی

زنی که توی عنوان جوونی ... توی روزایی که هم سن و سال هاش به فکر جدیدترین مارک لوازم آرایش و مدل لباس و هزار هزار هزار چیز دیگه هستن تصمیم می گیره مرد باشه .

تصمیم می گیره از چیزی که اونو ضعیف نشون می ده فاصله بگیره ... بره به سمت قدرت ... بره به سمت هر چیزی که اونو به خواسته اش می رسونه.

زنی که خسته می شه از محبت ... و وقتی زن ... لطافت ... پاکی ... بخواد از جنس مهربونی نباشه دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه!

دلم با خنده تو گرم میشه تو روزایی که دنیا سرد باشه تو رو حس میکنم میفهمم اینو یه زن میتونه گاهی مرد باشه ، زنی که آفریده شده تا دنیا رو پر از آرامش کنه!

حالا نیاز داره کسی به خودش آرامش رو تزریق کنه ... که کسی باشه تا شونه های پر دردش رو عمیق فشار بده و هر دردی که روی اون شونه های نحیفه رو برداره.

زن حتی اگه خودش بخواد ... حتی اگه به جبر زمونه تصمیم بگیره زن نباشه ... توی یه شکاف کوچیک زندگی ... همین که حس کنه کسی بهش نیاز داره باز زن می شه و سرشار از محبت .

حتی اگه از احساساتش سال ها و قرن ها فاصله گرفته باشه ... این غریزه یک زنه...

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان سیگار شکلاتی





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : يکشنبه 14 مهر 1398 | 0:51 | نویسنده : رمان |
رمان هراس ابدی
رمان هراس ابدی

دانلود رمان هراس ابدی اثر رقیه اروجی - Roqie69 با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا ویرایش شده با لینک مستقیم

هراس ابدی داستانی است از اشتباهاتی که تمام نمی شوند و می مانند و در نهایت باعث سقوط انسان می شوند ، این سقوط می تواند از یک ذهن ساده به یک هراس ابدی باشد و همان گونه که برای دختر جوان قصه ما به نام بهار بود ، بهاری که زندگی اش در چهار فصل نوشته می شود.

خلاصه رمان هراس ابدی

فصل اول از جایی شروع می شود که بهار در زندگی اش رنج می برد.

او برای رهایی از این رنج بی هویتی درون خود است که تصمیم می گیرد برای مدتی کوتاه زندگی اش را رها کند و شوهرش را و دخترش را نیز و به نزد دوستش که در اصفهان زندگی می کند برود.

اما برگشتن از این سفر به آن آسانی ها هم که باید نبود و در میانه راه دچار سانحه رانندگی می شود و حافظه اش را از دست می دهد!

در فصل دوم است که پای در جایی می گذارد که نمی دانست کجاست و در بستری از حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین قرار می گیرد و انگار کسی این ها را برای او رقم می زند تا زهر یک گناه و تاوان یک اشتباه از او کشیده شود .

در همان فصل است که در میانه تنفر و ترس، عشق در قلبش خانه می کند و عاشق مردی می شود که تیغ بُرّنده رسوایی را زیر گلویش می گذارد ...

این رسوایی در وجود او شکل می گیرد و بزرگ می شود و زمانی که می خواهد پای در دنیا بگذارد زن حافظه اش را بدست می آورد!

در فصل سوم است که همه گذشته در برابر چشمانش قد علم می کند و ان اشتباهی که زندگی اش را به تباهی کشید نیز و در فصل پایانی که بهار می خواهد به هراس هایش پایان دهد و قدمی برای جبران برداشته باشد

اما همیشه همه چیز جبران کردنی نیست ...

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان هراس ابدی





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : يکشنبه 14 مهر 1398 | 0:51 | نویسنده : رمان |
رمان بادیگارد

دانلود رمان پلیسی بادیگارد اثر shaloliz با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با لینک مستقیم

درباره دختریه به نام آوا که برای حرفه باباش همیشه محافظ شخصی پا به پاشه ، اما دختر از سر یکدندگی با پدرش بادیگاردها رو دور میزنه یا انهزامشون میده …

خلاصه رمان بادیگارد

صبح با صدای زنگ از خواب بیدار شدم. زود رفتم دوش گرفتم … وقتی که جلوی آینه نشستم … دیدم که صورتم یکم کبود شده!

لوازم آرایشمو برداشتم و شروع کردم به آرایش کردن ، تا میتونستم آرایش کردم ، به خودم تو آینه نگاه کردم!

آوا جون آماده برای جنگ امروز … از اتاق بیرون رفتم … دیدم یه مردی دم در ایستاده!

هه هه لابد بادیگارد جدیدمه … صبر کن تو هم حالتو میگیرم!

سلام کرد … جوابشو ندادم و مستقیم رفتم پایین … رفتم توی آشپزخونه و به صغری خانم و میلاد سلام کردم … تا لقمه اول رو گذاشتم دهنم سر و کله بابا همراه اون مرد پیدا شد!

بابا … ایشون آقای صادقی بادیگارد جدیدته … پوزخند صدا داری زدم … میلاد با اشاره بهم فهموند که چیزی نگم!

بابا … این چه قیافه ایه که برای خودت درست کردی … جواب من باز سکوت بود … بابا … آوا با توام … میگم این چه ریختیه برای خودت درست کردی!

اینجوری میخوای بری دانشگاه …

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان بادیگارد





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : جمعه 12 مهر 1398 | 1:03 | نویسنده : رمان |
رمان باورم کن
رمان باورم کن

دانلود رمان باورم کن اثر آرام رضایی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم

آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه ، به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار کنن ، بنا به عللی آنید تصمیم میگیره که به عنوان یه پرستار برای یه خانم سالمند توی یه خونه ی بزرگ که وسط یه باغه کار کنه که بتونه از باغش برای یادگیری رشته اش استفاده کنه ، آنید از عمد دنبال خونه ای میگرده که بدون مرد باشه و خونه خانم احتشام بهترین جاست چون سالهاست که بچه های خانم احتشام خارج از کشور زندگی میکنن ، همه چیز خوب پیش میره تا روزی که آنید از مرخصی میاد و …

خلاصه رمان باورم کن

آنید به سرعت سوار اتوبوس شد و تو جاش نشست … از پنجره ی اتوبوس پدرش و دید که کنار ماشین ایستاده و براش دست تکون می ده!

اونم دستی به نشانه ی خداحافظی برای پدرش تکون داد و آروم تو جاش نشست … هدفون و از کیفش در آورد و مشغول گوش کردن به آهنگ شد!

آنید سفر با اتوبوس و دوست داشت و تنها دلیلش هم این بود که تو اتوبوس هر بار فیلم جدیدی پخش میشد و نصفی از راه و بدون اینکه بفهمی طی میکرد!

آنید به فیلم دیدن علاقه ی زیادی داشت همین طور کتاب خوندن و خیلی دوست داشت … عاشق ماجرا جویی بود … آنید فرزند دوم از یک خانواده ی پنج نفری بود یک خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خودش داشت!

خواهرش آنیتا ازدواج کرده بود و یک دختر کوچولوی ناز مامانی به اسم عسل داشت … دلش برای آنیتا تنگ شده بود دلش برای اون کوچولوی معصوم با اون نگاه مهربون و لبخند شیرین پر میکشید!

آنقدر عجله داشت که حتی نتونسته بود عسل و که خوابیده بود ببوسد و ازش خداحافظی کنه … آنید تو یکی از شهر های شمالی زندگی میکرد و خودش دانشجوی مهندسی کشاورزی تو کرج بود …

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان باورم کن





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : جمعه 12 مهر 1398 | 1:03 | نویسنده : رمان |
رمان یاسمین
رمان یاسمین

دانلود رمان یاسمین اثر مرتضی مودب پور با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا ویرایش شده با لینک مستقیم

پسری بنام بهزاد عاشق دختری به اسم فرنوش میشه ، بهزاد پسری فقیر و دانشجوی پزشکیست و فرنوش دختری خوشگل و بسیار پولدار و پسرخاله ش یکی از خواستگارای او و خودش رو نامزد فرنوش میدونه اما از اونجایی که فرنوش عاشق بهزاده ، تا اینکه مادر فرنوش که مخالف ازدواج این دو بوده از بهزاد میخواد که به دیدنش بیاد و اونجاست که از بهزاد میخواد که بگذاره فرنوش با پسر خاله ش ازدواج کنه و …

خلاصه رمان یاسمین

کاوه … چرا اینقدر طولش دادی پسر … ترم تموم شد دیگه!

حالا کو تا دوباره بچه ها رو ببینم … داشتم ازشون خداحافظی می کردم … تو چی ؟

چرا سرت رو انداختی پایین و رفتی ؟ یه خداحافظی ای یه چیزی!

کاوه … هیچی نگو … من مخصوصاً رفتم یه گوشه قایم شدم!

به هر کدوم از این دخترا قول دادم که مامانم رو بفرستم خواستگاری شون!

الان همشون می خوان بهم آدرس خونه شون رو بدن!

تو همین موقع یه ماشین شیک و مدل بالا پیچید جلوی ما و با سرعت رد شد بطوریکه آب و گل توی خیابون پاشید به شلوار ما …

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان یاسمین





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : جمعه 12 مهر 1398 | 1:02 | نویسنده : رمان |
رمان آقایی که اون باشه
رمان آقایی که اون باشه

دانلود رمان آقایی که اون باشه اثر Yektay ashegh & ali.radpoor با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با لینک مستقیم

آقایی که ایشون باشه معلومه چی در میاد روایت یه پسر پولدار تهرانی و از خود راضی به نام پاکان ، البته از چشم هاش میشه حس کرد که مرد مهربون و با احساسیه ، اما اینقدر تو ناز و نعمت بزرگ شده ، اینا براش کمرنگ شدن ، اگه من پزشک شخصی ایشونم دوباره اینا رو یادش میارم …

خلاصه رمان آقایی که اون باشه

خدایا خودت کمک کن!

وقتی رسیدم تهران سریع آدرس آپارتمان مون رو دادم … من رو که رسوند، با عجله پیاده شدم و رفتم جلو ساختمون که دهنم از تعجب باز موند با چیزی که دیدم!

ماشین پول دارترین پسر تهران جلو آپارتمان ما با کلی محافظ!

سریع رفتم بالا … صدای داد همسایه ها می اومد … رسیدن من همزمان شد با داد یکی از محافظا گفت : خفه شین!

نگاه بابا به من که پشت به پاکان ( پولدارترین پسر تهران ) و محافظش بودم افتاد … پاکان به طرفم برگشت و گفت:

به به … خانوم شما هم مال این ساختمونی ؟ ماتم برده بود … محافظش داد زد : نشنیدی آقا چی گفتن ؟

به آرومی گفتم : مال … همین جام!

پاکان نیشخندی زد و رو به بقیه گفت : خوب من دیگه میرم … آپارتمان شما آخرین آپارتمان این منطقه بود که من شخصا اومدم بهتون هشدار دادم!

مجوزش و همه کاراش جور شده و انجام شده … آپارتمان ها رو تا یه ماه دیگه تخلیه کنین وگرنه هر چی شد پای خودتونه!

و بی هیچ حرف دیگه همراه محافظش رفت و نگاه متعجب من رو روی خودش جا گذاشت!

با دو رفتم پیش بابا و گفتم: بابا جریان چیه ؟ همسایه ها میزدن تو سر خودشون و گریه زاری میکردن که بابا دستم رو کشید و تو خونه رفتیم … باید تخلیه کنیم!

با گنگی گفتم: چی ؟ بابا کلافه گفت: باید اینجا رو تخلیه کنیم و بریم از این منطقه … نه ما بلکه تمام ساکنان منطقه …

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان آقایی که اون باشه





:: موضوعات مرتبط :
تاريخ : جمعه 12 مهر 1398 | 1:01 | نویسنده : رمان |